بنام
خدا
وقتي در سي را دوست ندارم ...
«وقتی درسی را دوست ندارم چه کنم؟ به ریاضی علاقه ندارم. زبان را
نمیفهمم و ادبیّات برایم دشوار است. هرچه تلاش میکنم نمیتوانم با این
درسها ارتباط برقرار کنم.» از نگاههای همکلاسیها میشد فهمید
که افراد دیگری هم همین مشکل را دارند. حرفهای او را یکی دیگر از بچّه
ها کامل کرد. «حالا چه باید کرد؟».
مشاورمان لبحندی زد و
گفت: «پاسخ همین است. چه باید کرد؟این که کسی به درسی یا درسهایی علاقمند
نباشد اگرچه نامعقول است ولی کاملاً طبیعی است. نامعقول از این جهت که وقتی
رشتهی تحصیلی انتخاب کردید ، جزییّات آن یعنی درسهای مربوط به آن را نیز
پذیرفتهاید. در حقیقت هنگام انتخاب رشته تحصیلی باید به این علاقه مندیها
فکر میکردید. امّا به هر تقدیر این شرایطی است که با آن روبرو هستیم. این که
میگویید تلاش میکنید ولی نمیتوانید ارتباط برقرار کنید را نمیپذیرم ،
زیرا وقتی علاقهای به درس خاصی وجود ندارد به صورت طبیعی در برنامهی
مطالعاتی خودآن را با دروس مورد علاقهتان جابهجا میکنید و برخورد کمتری با
آن دارید.
به دلیل بیعلاقگی طبیعتاً در کلاس نیز به این درسها توجّه کمتری
خواهید داشت. نتیجهی منطقی چنین عکس العملهایی بیشتر شدن بیعلاقگی است و تصدیق
میکنید که چنین رفتارهایی را نمیتوان تلاش برای ارتباط برقرار کردن نامید.
از طرفی دیگر به این فکر کنید که مطالعه نکردن و نپرداختن به این دروس جز
اثرگذاری منفی روی نتیجهی نهایی و از بین بردن تلاشی که برای سایر درسها
انجام میدهید، ثمرهی دیگری د ارد؟ حتماً پاسختان منفی است.
پس در درجهی نخست یادتان باشد که جبهه گیری با برخی درسها ضایع
کنندهی تلاشهایتان است. در گام دوم تلاشتان این باشد که این گونه دروس را
به هیچ وجه از برنامهی مطالعاتی خود حذف نکنید. حذف نکردن و مطالعه کردن این
درسها سبب رشد نتایج آزمونهایتان خواهد شد. طبیعی است که مشاهدهی این رشد
، علاقمندی شما را به این دروس بیشتر خواهد کرد. توصیه میکنم در برخورد با
این گونه درسها از خودتان بپرسید: چاره چیست؟» |
بنام
خدا
وقتي در سي را دوست ندارم ...
«وقتی درسی را دوست ندارم چه کنم؟ به ریاضی علاقه ندارم. زبان را
نمیفهمم و ادبیّات برایم دشوار است. هرچه تلاش میکنم نمیتوانم با این
درسها ارتباط برقرار کنم.» از نگاههای همکلاسیها میشد فهمید
که افراد دیگری هم همین مشکل را دارند. حرفهای او را یکی دیگر از بچّه
ها کامل کرد. «حالا چه باید کرد؟».
مشاورمان لبحندی زد و
گفت: «پاسخ همین است. چه باید کرد؟این که کسی به درسی یا درسهایی علاقمند
نباشد اگرچه نامعقول است ولی کاملاً طبیعی است. نامعقول از این جهت که وقتی
رشتهی تحصیلی انتخاب کردید ، جزییّات آن یعنی درسهای مربوط به آن را نیز
پذیرفتهاید. در حقیقت هنگام انتخاب رشته تحصیلی باید به این علاقه مندیها
فکر میکردید. امّا به هر تقدیر این شرایطی است که با آن روبرو هستیم. این که
میگویید تلاش میکنید ولی نمیتوانید ارتباط برقرار کنید را نمیپذیرم ،
زیرا وقتی علاقهای به درس خاصی وجود ندارد به صورت طبیعی در برنامهی
مطالعاتی خودآن را با دروس مورد علاقهتان جابهجا میکنید و برخورد کمتری با
آن دارید.
به دلیل بیعلاقگی طبیعتاً در کلاس نیز به این درسها توجّه کمتری
خواهید داشت. نتیجهی منطقی چنین عکس العملهایی بیشتر شدن بیعلاقگی است و تصدیق
میکنید که چنین رفتارهایی را نمیتوان تلاش برای ارتباط برقرار کردن نامید.
از طرفی دیگر به این فکر کنید که مطالعه نکردن و نپرداختن به این دروس جز
اثرگذاری منفی روی نتیجهی نهایی و از بین بردن تلاشی که برای سایر درسها
انجام میدهید، ثمرهی دیگری د ارد؟ حتماً پاسختان منفی است.
پس در درجهی نخست یادتان باشد که جبهه گیری با برخی درسها ضایع
کنندهی تلاشهایتان است. در گام دوم تلاشتان این باشد که این گونه دروس را
به هیچ وجه از برنامهی مطالعاتی خود حذف نکنید. حذف نکردن و مطالعه کردن این
درسها سبب رشد نتایج آزمونهایتان خواهد شد. طبیعی است که مشاهدهی این رشد
، علاقمندی شما را به این دروس بیشتر خواهد کرد. توصیه میکنم در برخورد با
این گونه درسها از خودتان بپرسید: چاره چیست؟» |
بنام
خدا
وقتي در سي را دوست ندارم ...
«وقتی درسی را دوست ندارم چه کنم؟ به ریاضی علاقه ندارم. زبان را
نمیفهمم و ادبیّات برایم دشوار است. هرچه تلاش میکنم نمیتوانم با این
درسها ارتباط برقرار کنم.» از نگاههای همکلاسیها میشد فهمید
که افراد دیگری هم همین مشکل را دارند. حرفهای او را یکی دیگر از بچّه
ها کامل کرد. «حالا چه باید کرد؟».
مشاورمان لبحندی زد و
گفت: «پاسخ همین است. چه باید کرد؟این که کسی به درسی یا درسهایی علاقمند
نباشد اگرچه نامعقول است ولی کاملاً طبیعی است. نامعقول از این جهت که وقتی
رشتهی تحصیلی انتخاب کردید ، جزییّات آن یعنی درسهای مربوط به آن را نیز
پذیرفتهاید. در حقیقت هنگام انتخاب رشته تحصیلی باید به این علاقه مندیها
فکر میکردید. امّا به هر تقدیر این شرایطی است که با آن روبرو هستیم. این که
میگویید تلاش میکنید ولی نمیتوانید ارتباط برقرار کنید را نمیپذیرم ،
زیرا وقتی علاقهای به درس خاصی وجود ندارد به صورت طبیعی در برنامهی
مطالعاتی خودآن را با دروس مورد علاقهتان جابهجا میکنید و برخورد کمتری با
آن دارید.
به دلیل بیعلاقگی طبیعتاً در کلاس نیز به این درسها توجّه کمتری
خواهید داشت. نتیجهی منطقی چنین عکس العملهایی بیشتر شدن بیعلاقگی است و تصدیق
میکنید که چنین رفتارهایی را نمیتوان تلاش برای ارتباط برقرار کردن نامید.
از طرفی دیگر به این فکر کنید که مطالعه نکردن و نپرداختن به این دروس جز
اثرگذاری منفی روی نتیجهی نهایی و از بین بردن تلاشی که برای سایر درسها
انجام میدهید، ثمرهی دیگری د ارد؟ حتماً پاسختان منفی است.
پس در درجهی نخست یادتان باشد که جبهه گیری با برخی درسها ضایع
کنندهی تلاشهایتان است. در گام دوم تلاشتان این باشد که این گونه دروس را
به هیچ وجه از برنامهی مطالعاتی خود حذف نکنید. حذف نکردن و مطالعه کردن این
درسها سبب رشد نتایج آزمونهایتان خواهد شد. طبیعی است که مشاهدهی این رشد
، علاقمندی شما را به این دروس بیشتر خواهد کرد. توصیه میکنم در برخورد با
این گونه درسها از خودتان بپرسید: چاره چیست؟» |
بنام
خدا
وقتي در سي را دوست ندارم ...
«وقتی درسی را دوست ندارم چه کنم؟ به ریاضی علاقه ندارم. زبان را نمیفهمم
و ادبیّات برایم دشوار است. هرچه تلاش میکنم نمیتوانم با این درسها ارتباط
برقرار کنم.» از نگاههای همکلاسیها میشد فهمید که
افراد دیگری هم همین مشکل را دارند. حرفهای او را یکی دیگر از بچّه ها کامل کرد.
«حالا چه باید کرد؟».
مشاورمان لبحندی زد و گفت:
«پاسخ همین است. چه باید کرد؟این که کسی به درسی یا درسهایی علاقمند نباشد اگرچه
نامعقول است ولی کاملاً طبیعی است. نامعقول از این جهت که وقتی رشتهی تحصیلی
انتخاب کردید ، جزییّات آن یعنی درسهای مربوط به آن را نیز پذیرفتهاید. در حقیقت
هنگام انتخاب رشته تحصیلی باید به این علاقه مندیها فکر میکردید. امّا به هر
تقدیر این شرایطی است که با آن روبرو هستیم. این که میگویید تلاش میکنید ولی
نمیتوانید ارتباط برقرار کنید را نمیپذیرم ، زیرا وقتی علاقهای به درس خاصی وجود
ندارد به صورت طبیعی در برنامهی مطالعاتی خودآن را با دروس مورد علاقهتان جابهجا
میکنید و برخورد کمتری با آن دارید.
به
دلیل بیعلاقگی طبیعتاً در کلاس نیز به این درسها توجّه کمتری خواهید
داشت.
نتیجهی منطقی چنین عکس العملهایی بیشتر شدن بیعلاقگی است و تصدیق
میکنید که چنین رفتارهایی را نمیتوان تلاش برای ارتباط برقرار کردن نامید. از
طرفی دیگر به این فکر کنید که مطالعه نکردن و نپرداختن به این دروس جز اثرگذاری
منفی روی نتیجهی نهایی و از بین بردن تلاشی که برای سایر درسها انجام میدهید،
ثمرهی دیگری د ارد؟ حتماً پاسختان منفی است.
پس
در درجهی نخست یادتان باشد که جبهه گیری با برخی درسها ضایع کنندهی تلاشهایتان
است. در گام دوم تلاشتان این باشد که این گونه دروس را به هیچ وجه از برنامهی
مطالعاتی خود حذف نکنید. حذف نکردن و مطالعه کردن این درسها سبب رشد نتایج
آزمونهایتان خواهد شد. طبیعی است که مشاهدهی این رشد ، علاقمندی شما را به این
دروس بیشتر خواهد کرد. توصیه میکنم در برخورد با این گونه درسها از خودتان
بپرسید: چاره چیست؟»